کلاس بیستمیها
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:44
برایم نامه نوشته: «سلام. از کادوی قشنگتان ممنونم. من کلاس دوم هستم. شما کلاس چندم هستید؟» بعد هم اسمش را نوشته و زیر آن اضافه کرده: «رها... کلاس دوم بنفشه، مدرسهی گلها» برایم جالب است که بچهها اینقدر نسبت به «کلاس» هایشان حساسند. طوری در مورد کلاسشان حرف میزنند که انگار تنها راه شناختن آنها و
رابطهی دو سر باز
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:44
* نیلوفر نیک بنیاد *نظرخواهی بسته است که فکر نکنید موظف به آمدن و نظر دادن هستید. هر کس میآید قدمش روی چشم. اگر کار یا نظری هم دارید به ایمیل موجود در پروفایل بفرستید، حتما جواب میدهم.* کپیبرداری نکنید. از ما گفتن *
دانلود اپلیکیشن دلبازکنی!
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 15:44
کاش به جای تمام این نرمافزارهایی که لو میدهند چند نفر عکس پروفایلت را یواشکی دید زدهاند و چند نفر از صفحهی اینستاگرامت اسکرینشات گرفتهاند و چند نفر بیخبر فیسبوکت را چک کردهاند و چند نفر مطالبت را بیاجازه ذخیره کردهاند و... یک نرمافزار میساختند که هروقت دلت گرفت، خودبهخود پیغام بدهد فل
واج آرایی
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 7:56
روزهای فرد دیر میآید و روزهای زوج، زود. شاید هم روزهای زوج دیر میآید و روزهای فرد، زود. یک ماه است هر دفعه میگوید و من هر دفعه یادم میرود. تازه جدیدا فهمیدهام که بعضی روزها زیاد دوستم دارد و بعضی روزها کم. با این حساب اگر یک روز زوج زمستانی، زود بیاید و زیاد هم دوستم داشته باشد، آن روز حتما از شدت ذ...
حریم شخصی به ابعاد 30 در 30 در 15 سانتی متر
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 7:56
هفت سال قبل، بعد از آمدن جواب کنکور هر روز یکی از دبیرها دستم را میگرفت و به مدرسهای میبرد تا در مورد رازهای موفقیتم(!) برای بچهها حرف بزنم. هر روز مجبور بودم به سوالات بیخودی مثل «شما تو کدوم نیمکت مینشستین؟»، «شما صبحونه چی میخوردین؟»، «شما صدای زنگ ساعتتون چی بود؟» و... جواب بدهم تا شاید نقشی در ...
خوراکِ مغز
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:34
پسرهی میز بغلی: یه نفس بکش، چشمات در نیاد! من: میخونی؟ پسرهی میز بغلی: معمولا میگن «میخوری؟». من: بیمزه، بیا یه صفحه بزن! پسرهی میز بغلی: ساندویچه مگه یه گاز بزنم؟ من: نخون اصلا! برو بذار کتابمو بخونم. پسرهی میز بغلی: باشه خُله، نوش جونت!
ریاست به وقت پاییز
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:34
رئیس خوب کسی است که با وجود همه جدیبودن و سختگیری و بداخلاقیهایش، روزی که باران میبارد، یکهو صندلی چرخدارش را بچرخاند، آدم را صدا کند و بگوید: «هوا، هوای کار نیست؛ پایهای دوتایی دخترونه بریم سینما؟»
پیف پیف بو میداد!
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:34
بدترین قسمت هر رابطه آنجاست که از شدت تنهایی روزی هزار بار با خودت فکر میکنی: «آره خیلی دوسم داشت، ولی من تصمیم درستی گرفتم...»
لبخندِ خوشرونژاد!
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:34
دیدم که آقای فلانی توی غرفه نیست اما نتوانستم بروم. انگار وزنه بسته باشند به پاهایم. برگشتم و گفتم سلام. لبخند زد و جوابم را داد. پرسیدم آقای فلانی نیستند؟ باز هم لبخند زد و گفت خیر. انگار سوالهایم تمام شده باشد، شروع کردم همان سوال را مدل دیگری پرسیدن: «یعنی امروز نمیان؟ مطمئنید نمیان؟ فردا چطور؟ ا...
وقفِ مغز
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:34
گفتم: «واقعا فکر میکنی هیچکس پیدا نمیشه روی مغز من سرمایهگذاری کنه؟» مامان بلند بلند قهقهه زد و جواب داد: «چرا، ریخته، تو انتخاب کن فقط!». دلم بدجور گرفت. آخر میدانید؟ مسخره است که روی تن و قیافه و صدا و همهچیز آدمها سرمایهگذاری میکنند، ولی وقتی یک نفر میخواهد یک پروژهی بزرگ علمی راه بیندازد که نتیج...
مردن با قطر میکروسکوپی
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 19:34
کارمند در یک کلام بادکنک نیمهبادی است که به سوراخبودن عادت کرده است.
لطفا جذاب باشید!
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 10:05
تجربه ثابت کرده مردانی که زیر پیراهن خود، تیشرت میپوشند و زیر پلیور خود، پیراهن؛ از مردانی که این کار را نمیکنند، جذابترند!
رد پا
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 10:04
استاد، تمام تاریخ ایران باستان را توی یک جلسهی دو ساعته خلاصه کرد و برایمان گفت. آنقدر خلاصه که حتی مجبور شد خیلی از پادشاهان را فاکتور بگیرد. داشتم فکر میکردم عجب دنیای عجیبی است! چند صد سال بعد، نفر اول مملکت را هم یادشان میرود، چه برسد به دخترکی که یک گوشهای برای خودش زندگی میکرد و حرفهای رنگینکم...
هشتگ خون مثلا آریایی
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 10:04
کاش میشد آدمها قبل از اینکه عکس مقبره کوروش را در شبکههای اجتماعیشان قرار دهند، مجبور شوند به سوال «شاه قبلی و بعدی کوروش کبیر که بود؟» پاسخ داده، و در صورت جواب صحیح، عکس را منتشر کنند. اینطوری حداقل مجبور نبودیم روزی چند هزار بار عکس مقبره کوروش و جملات دروغین نسبت داده شده به او را لایک کنیم.
داینا
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 10:04
توی خانهمان یک دایناسور دارم. یک دایناسور راستراستکی! یعنی راستش را بخواهید یک ملاقه است که چهار تا پای کوچک و دوتا سوراخ بهجای چشمهایش گذاشتهاند. اما برای من راستراستکیترین دایناسور دنیاست. آنقدر واقعی که صد بار در طول روز یادش میافتم و عصرها بهمحض برگشتن، میروم سراغش و از اینکه چند ساعت تنهایش گذا...
سفرهای غیر علمی!
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 17:44
من آخرین مسافر ونی بودم که نه نفر بقیهی مسافرهایش را اعضای یک خانواده تشکیل میدادند. این را با فضولی نفهمیدم، بلکه در طی مسیر پر ترافیکمان با تک تک اعضای این خانواده و حتی بقیهی قوم و خویششان که در شهر دیگری بودند، آشنا شدم. توجه شما را به گوشهای از مکالمات این نه نفر در طول مسیر، و البته با صدای بل...
دختر چرخوفلکران
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 20:46
روی پلهی سوم ایستاده بودم که گفت «یک، دو، سه» و چیلیک، ازم عکس گرفت. عکس را که دیدم چند لحظهای ماتم برد. نمیشد اسمش را گذاشت دلگرفتگی یا تعجب یا هر چیز دیگر. دقیقا ماتم برده بود. من همین عکس را هفت سال پیش هم انداخته بودم. درست روی پلهی سوم. و آن دفعه شخص دیگری که دوستم بود و حالا نیست، «یک، دو، سه»...
قبول؟
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 20:46
قبول که انسان خیلی قابلیتها دارد، قبول که هنوز هم دانشمندها درصد زیادی از پیچیدگیهای بدن انسان را کشف نکردهاند، قبول که انسان اشرف مخلوقات است، قبول که خدا بعد از آفرینش انسان به خودش آفرین گفت، اما بیایید این را هم قبول کنیم که یک چیزی کم داریم؛ یک دکمهای که هروقت دلمان خواست نامرئی بشویم و طوری گو...
انکارِ لعنتی
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 22:49
حقیقت تلخی وجود دارد و آن این است که همهی آدمها، پیر و جوان و زن و مرد و غریبه و آشنا، علاقهی عجیبی دارند که سلاح «من نگفتم!» بگیرند دستشان، حرفهایشان را پتک کنند و بعد به محکمترین شکل ممکن بکویند توی سرت، یک جوری که همهی باورهایت خرد خاکشیر بشود. یکجوری که تکتک سلولهایت تیر بکشد. یکجوری که حس کنی ا...
قهر، پدر و مادر سرش نمی شود
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 22:49
امروز بعد از سومین بار تلفنی حرفزدن با مامان، پیش خودم فکر کردم که چقدر قهر کردن آدمها با هم فرق دارد. مثلا بابا وقتی قهر میکند برای اینکه در عین قهر بودن، رابطهی دختر پدریمان خراب نشود معمولا وسطهای روز بعد از قهر زنگ میزند و درحالیکه لحن قهرش را حفظ کرده و از همیشه هم مودبتر و رسمیتر است، میگوید: ...