آدم توی همه چیز باید شانس داشته باشد؛ حتی توی مردن. مثلاً می توانی از درد بمیری، زیر آوار بمانی، توی آتش بسوزی، در اثر تصادف له بشوی یا مثلاً همان طور که سرت را گذاشته ای روی زانوهایت و به او نگاه می کنی و صدای موج آب می آید و درخت ها زیر باد کم رمق تابستان تکان می خورند و چرخ وفلک بزرگی هم پشت سرش می چرخد، یک هو کادر تنگ بشود و تنگ بشود و تنگ بشود و... کات!
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی