انگشت پام را جراحی کردهام و با اینکه دکتر ده دوازده لایه باند پیچیده دورش، تمام باندها قرمز و خونی شدهاند. بعد من با این وضع نشستهام بقیهی ناخنهایم را لاک قرمز زدهام که یکوقت آن انگشت بیچاره احساس تنهایی و غربت نکند. مثلا فکر کند خودش هم لاک قرمز زده. یا فکر کند خونیشدن شتری است که روی هر ناخنی میخوابد! بعد هم هر دقیقه ده بار خم میشوم و برایش شعر میخوانم: «کی از همه قشنگتره؟ تو تو تو تو!». انگشت است دیگر. دل دارد به هر حال!
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی