دروغ چرا؟ به پسرۀ میز بغلی عادت کردهام. وقتی خوراکیهایش را با من قسمت میکند، وقتی خودکارهای رنگیام را به او قرض میدهم، وقتی سر بحث با اتاق بغلیها طرف من را میگیرد، وقتی موقع خواندن عددهای بزرگ صفرها را برایش میشمارم، وقتی لبخند میزند، وقتی حالش را میپرسم، یعنی به او عادت کردهام. شبیه یک دختربچه کلاس اولی به بغلدستیاش؛ بدون اینکه پای دوستداشتنی وسط باشد.
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی