آقای همکار همانطور که اتودش را توی دست گرفته بود، رو کرد به من و پرسید: «ببخشید، شما نوک ندارین؟». جواب دادم: «نه، من بال دارم». خندید. بالهایم را باز کردم و از پنجره سمت چپ پریدم بیرون. الان یک ربع است که لبه پشت بام نشستهام و سعی میکنم جیکجیکم را با بقیهی گنجشکها هماهنگ کنم.
برچسب:
نویسنده: پرهام کوهی